قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3636

تاريخ الفي ( فارسى )

اجابت مقرون داشت و رخصت داد كه مردم مناسك حج را تمام نمايند . بعد از مراجعت حاج ، امير قتاده از وهم خليفه ناصر لدين اللّه پسر خود را با جمعى از اصحاب خود به بغداد فرستاد كه كفن‌هاى خود را در گردن انداخته و شمشيرهاى برهنه در دست گرفته ، به دار الخلافه حاضر شدند و عذر آنچه از اعراب سر زده بود داشتند . خليفه اعتذار ايشان را قبول نموده ، پسر امير قتاده را خلعت داده باز به مكّه فرستاد . و از جمله وقايع اين سال آنكه جلال الدّين حسين بن محمّد معروف به نومسلمان كه داعى هشتم بود از دعات نزاريهء اسماعيليه ، چون بعد از فوت پدر كه در دهم شهر ربيع الأوّل سال سابق بر سرير حكومت قلاع قهستان و طالقان و الموت تمكّن يافت ، از رسوم الحاد پدران خود ابرّا و تبرّا نمود و اظهار مسلمانى كرد و حشم و اتباع خود را جبرا و قهرا به التزام رسوم شريعت مصطفوى ، عليه و إله شرايف التحيات ، تكليف مىنمود و در آن باب داد مبالغه مىداد ؛ تا آنكه فرمود تا در قلمرو او در هرديهى حمام و مسجد بنا كردند و رسم نماز و روزه كه مدّتى مديد بود كه از آن ديار مطلقا برافتاده بود باز تازه گردانيد . و مسلمانان كه در ميانهء آن ملحدان حكم مصحف داشتند در خانهء زنديق ، باز عزيز و مكرّم شدند . و در اين معنى رسولان نزد خليفهء عباسى فرستاده اظهار ندامت و پشيمانى بر ايّام گذشته ، كه عقيدهء اسلام در آن مخفى داشت ، نمود . همچنين جماعتى ديگر به خدمت سلطان محمّد خوارزمشاه و ساير ملوك و سلاطين و امراى عراق فرستاده همه را از حسن عقيدت اعلام نمود . و چون او در ايّام حيات پدرش باطنا با مسلمانان معاشرت مىكرد و به‌قدر استطاعت در تقويت مراسم اسلام مىكوشيد ، جميع سلاطين اين معنى را از وى تصديق نموده ايلچيان او را به اعزاز و اكرام تمام تلقى نمودند ، خصوصا خليفه ايلچيان او را خلاع فاخره داده در ماه ربيع [ الآخر ] اين سال فرمود تا در باب التوبهء بغداد به نام جلال الدّين نومسلمان بشارت زدند و با او طريق مكاتبات و مراسلات مفتوح داشته او را به القاب عالى كه مستوجب غبط ساير سلاطين مىشد ملقّب گردانيد و در بلاد اسلام فقها فتواها نوشته به مواصلت و مزاوجت و مناكحت كه قبل از اين مردم را از آن امور نسبت [ 214 الف ] به ايشان منع بليغ مىنمودند ، رخصت دادند . و چون جلال الدّين نومسلمان از عمارت مساجد و معابد فراغ يافت ، از اطراف خراسان و عراق فقها و علما را طلب داشته به اعزاز و اكرام تمام به هريكى امرى از امور شرعيه مثل قضا و احتساب و خطابت و امامت تفويض نمود و از كتب آبا و اجداد آنچه در تقرير عقايد الحاد يافت همه را بيرون آورده در حضور علما بسوخت و لعن و طعن آبا و اجداد و ممهّدان دعوت الحاد را به نوعى كه علماى وقت را تلقين مىكردند بر زبان گذرانيد .